دکتر ویلیام گلسر روان‏پزشک نامدار معاصر با ارائۀ «تئوری نوین انتخاب» در عرصۀ علوم رفتاری به «چرایی» و «چگونگی» انجام رفتار افراد پاسخ داده است.

اساس «تئوری انتخاب» بر این اصل استوار است که تمامی انسان‏‌ها به سبب وجود پنج نیاز ژنتیک: بقا، عشق و احساس تعلق خاطر، قدرت، آزادی و تفریح، برانگیخته می‏شوند.

گلسر در کتاب تئوری انتخاب توضیح می‌‏دهد که اگر ما رفتارهای مؤثر و مسئولانه‌‏ای انتخاب کنیم، یعنی یاد بگیریم هم نیازهای خود را به خوبی برآورده کنیم و هم مانع برآوردن نیازهای دیگران نشویم؛ خشنود، کامیاب، شاداب و باطراوت خواهیم بود و همواره زندگی را به دلخواه خودمان به پیش خواهیم برد.

برش‌هایی از کتاب تئوری انتخاب

برش اول

چرا برخی از ما چیزی را انتخاب می‌کنیم که مایۀ درد و رنج ماست؟!

بهترین انتخاب ممکن، ضرورتاً انتخاب مفید و سودمند نیست. ولی در زمانی که ما به انتخاب دست می‌زنیم مفید و خوب به نظر می‌رسد.

دکتر گلسر مثال خوبی دارد او می‌گوید یک مرد جوان در پارک بزرگ کاکتوس مشغول قدم زدن بود، ناگهان تمام لباس‌هایش را در آورده و وسط کاکتوس‌ها می‌پرد و غلت می‌زند، افرادی که اطراف بودند او را با زحمت بیرون می‌آورند و از او می‌پرسند :چرا این کار را کردی؟!

و او پاسخ می‌دهد که :

“در آن لحظه به نظرم کار خوبی می‌آمد”

همه ما انتخاب‌های این چنینی داریم که در لحظه به نظرمان کار درستی می‌آمده،

  • زمانی‌که از ترس تنهایی با کسی ارتباط داشتیم که ما را به بیراهه کشانده،
  • در زمان درماندگی از کسی درخواست کمک کردیم که صلاح ما را نمی‌خواسته،
  • تلاش برای نگه داشتن فردی کردیم که روح و شخصیت ما را پایمال کرده و…

همه ما احتمالاً در میان کاکتوس‌ها غلت زده‌ایم.

ما در آن لحظه این رفتارهای آسیب‌زا را انتخاب می‌کنیم، اما چرا؟!‼

استفاده از یک‌سری الگوها که ممکن است از والدین یا اطرافیان آموخته شده باشد یا انتخاب آسان‌تری است، نسبت به فکر کردن و پیدا کردن انتخاب‌های بهتر، این‌ است که ما را برآن می‌دارد که رنج بردن و تحمل درد را انتخاب کنیم.

باور این که موقعیتی ناامیدکننده است و شما نمی‌توانید هیچ کاری بکنید باعث این همه رنج و درد شده است.

باور افسرده شدن بسیار راحت تر از تلاش برای گرفتن حق است،

باور اضطراب داشتن راحت تر از تلاش برای دوست داشتن کسی است،

باور ناامیدی و اندوه راحت تر از تغییر مسیر و شروع مجدد است،

ما به این علت است که در شرایط خاص روی کاکتوس‌ها غلت می‌زنیم.

———

برش2:

شاد نبودن، انسان‌ها را به دو مسیر می‌کشاند:

  • گروه اول به دنبال راهی برای بازگرداندن شادی هستند.(رابطۀ لذت‌بخش با آدم‌های شاد)
  • گروه دوم اما این کار را نمی‌کنند. آن‌ها قید روابط لذتبخش با افراد شاد را می‌زنند؛ با این حال آن‌ها هم مثل همه به دنبال خوشی هستند. این آدم‌ها همیشه به دنبال لذت بردن بدون رابطه هستند و آن را در مصرف نادرست غذا، الکل، مواد مخدر، خشونت و رابطۀ جنسی بدون عشق می‌یابند.

———-

برش3:

ده اصل بدیهی در تئوری ‌انتخاب

  1. تنها کسی که رفتارش را می‌توانیم کنترل کنیم خود ما هستیم.
  2. تنها چیزی که می‌توانیم به فرد دیگری بدهیم اطلاعات است.
  3. تمام مشکلات دامنه‌دار و پایدار روانشناختی از مشکلات ‌ارتباطی نشأت می‌گیرد.
  4. وجود این رابطۀ مشکل‌دار، همواره بخشی از زندگی کنونی ماست.
  5. آنچه در گذشته بر ما رفته است، بر شرایط کنونی ما اثری شگرف و غیرقابل‌انکار دارد. اما ما می‌توانیم نیازهای بنیادین خود را بطور مناسبی ارضاء نموده و برای ارضای آنها در آینده طرح و برنامه‌ریزی انجام دهیم.
  6. هریک از ما یک جهان کیفی ( دنیای ‌مطلوب ) خاص خود را در ذهن خویش دارد.
  7.  تمام آنچه از ما سرمی‌زند فقط یک رفتار است.
  8. تمام رفتارهای ما از یک کلیت برخوردار است که از چهار مؤلفه  تشکیل شده است شامل: فکر، احساس، فیزیولوژی و عمل
  9. تمام رفتار ‌کلی ما انتخاب‌شده است. ما بر عناصر و مؤلفه های فکر و عمل به صورت مستقیم کنترل داریم و بر بخش احساس و فیزیولوژی (احساسات جسمانی) به صورت غیر ‌مستقیم، از طریق آنکه چگونه فکر یا عملی را انتخاب می‌کنیم، کنترل داریم.
  10. تمام رفتار ‌کلی‌های ما به‌وسیله فعل یا اسم خاصی نام‌گذاری شده است و قابل شناسایی‌اند مثلا افسردگی (اسم)، افسردگی‌کردن(فعل) یا ترس(اسم)، ترسیدن فعل.